2777
2789
عنوان

سرگذشت تلخم

294 بازدید | 9 پست

پنجشنبه ها برام خیلی دلگیره. من پدرمو پنج سال پیش از دست دادم. سال پدرم، مادربزرگمو از دست دادم که خیلی بهش وابسته بودم. با ما زندگی میکرد. یکسال بعد بچه تو شکمو از دست دادم وقتی که فهمیدم مادرم سرطان داره. و سه ماه پیش مادر نازنینم بعد از دو سال و پنج ماه مبارزه سخت با سرطان از پیشمون پرکشید. درست چهل روزگی پسرم. تمام دوران حاملگیم همش غصه و گریه بود چون از سه ماهگیم حال مادرم بد بود. وقتی پسرم دنیا اومد مادرم حتی یکشب نتونست کنارم باشه. با بی تجربگیم از روز اول با شکم بخیه دار خودم بچه داری کردم و همش بخاطر حال مادرم زار زدم. آخرم ۲۸ اسفند در حالیکه ده روز بود نتونسته بودم ببینمش از پیشمون رفت. من موندم و دو تا برادر مجرد تنها و یه نوزاد. باید هوای برادرامم داشته باشم. چاره ای ندارم.  از خانواده شوهرمم فقط بدی دیدم. تاپیکای قبل هست. به نظرتون چرا بعضیا باید انقد سختی بکشن چرا؟ همیشه به این فکر میکنم که چرا من اینقد سختی کشیدم و میکشم؟ خیلی مریض داری کردیم خیلی پرستاری پدر و مادرمو کردم. آخرم هر دوشون توی جوونی تنهامون گذاشتن

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

هیچ زندگی بدن فراز و نشیب و سختی نیست

همه مون درد و داغ رفتن عزیزان کشیدیم

ان شاالله خدا عزیزانت بیامرزه و با اتفاقات آینده دلت شاد کنه

از خداوند به اندازه‌ی دارایی‌اش بخواهید،خداوندی که صاحبِ آسمان‌ها و زمین است. هیچ چیز خارج از اراده‌‌اش نیست،از او بهترین ها رو طلب کنید

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بچه هاااآ

missne | -3 ثانیه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108