پسر خواهر من المان رفت
اولاش وقتی تنهایی اذیتش می کرد دیگه کم اورده بود زخم معده گرفت افسرده هم شد
رفت دکتر توی المان به امید اینکه الان بهش دارو اعصاب و خواب همه چی میده اینم خوشحال و خندان بیاد خونه که قراره معجزه بشه
بهش گفته دکتر
انسان زاده شده برای مبارزه کردن با مشکلات تا بتونه راه حلی براش پیدا کنه الانو خوردی فردارو خوردی روزی که گرفتارش بشی اسمت میشه قرصی و اگه نخوری نه تنها خوبتر نشدی بدترم شدی
کشور جهان اولی تحت نظر خودشو حتما دارو میدن به افراد که یکم وقت دز دارو زیاد نشه هیچ دارذویی به خوده بیمار نمیدن به پسر خواهرم تنها یه برای معدش یه دونه داده بوده
مثلا توی کشور دبی زمانی که خواستن پیشرفته بشن و اینکه مردمش شاد باشن
هیچ کسی حقی نداره حتی یه قرص مسکن با خودش ببره اونجا