شوهرم بعد ۲ سال بیکاری با کلی دعوا و قهر باباش اومد براش مغازه گرفته ولی چه مغازهی انگار اشغال دونی بخدا
تعویض روغنی و مکانیکی بوده اینقدر کثیف که نگو
این ۲ روز از ۸ صبح تا ۱۱ شب با داداشم میریم کاراشو میکنیم بخدا اینقدر خسته ام دوست دارم فقط بمیرم
شوهرمم فقط نگاه میکنه اصلا تکون نمیخوره بیچاره داداشم کل کارو انجام میده آنوقت شوهرم گربه کوره است اصلا قدر نمیدونه هردقیقه دعوا داره بی صفت پست
کرایه مغازه سنگین اصلا این نفهم قید نیست آیا اصلا بشه نشه پشیمونم برگشتم کاش طلاق میگیرفتم
بخدا اگه من نرم یه لیوانم جابه جا نمیکنه
رنگش کردیم موکت خریدم براش شیرآلاتشو عوض کرده کولرش تنظیم کرده تمیزش کرده و ......
آخرش برای کی برا این بی صفت بی خانواده ولی مجبورم برم اگه نرم باز میاد میشینه خونه هیچکس هم هیچ کاری براش نمیکنه
خدایا تو شاهد من دلمو نشکن جوابمو بده آرامش و خوشی و ثروت نصیبم کن
این نوشتم یادم نره چقدر سختی میکشم