سلام چندوقتیه درگیرم با احساستم میخوام نظر شمارو بدونم برام مهمه
متاسفانه توی زندگیم دردای زیادی رو تحمل کردم
ترک تحصیل بخاطر رسوم مسخره طایفه ای با اینکه تموم زندگیم بود و هنوز شبا کابوسشو میبینم
ازدواج اجباری با اختلاف سنی زیاد توی سن۱۴سالگی
تحقیرایی از سمت اون مرد و اطرافیانش ک هنوز تک ب تک تو ذهنمه
درد مطلقه بودن و رفتار نامناسب زنای دورم بخاطر اینکه فک میکردن خطرناکم براشون
ازدواج دوم برای خلاصی از حرف مردم اما متاسفانه باز هم اشتباه
خیانت دیدن ب بدترین شکل با دوست خودم و بعد از اون هم با تک ب تک اقوام در صورتی ک همه با من خوب بودن اما در واقع…
بی کسی رو حس کردن وقتی شوهرم زندان افتاد و من مجبور بودم بدترین نقاط شهرو با بدترین ادما دهن ب دهن شدنو تجربه کنم بخاطر اداره کردن زندگی بچم
هرشب دعوا کتک فحاشی تهمت
اما من اسیرم بخاطر پسرم ک بدنیاش اوردم و نمیخوام ازش دور باشم
اما این بین مدام تو ذهنم درگیرم ک ایا باید سکوت کرد و گذروند بخاطر پسرم
یا فریاد بزنم و همرو باخبر کنم از کثافت بودن شوهرم و بچمو رها کنم برای همیشه ک برام فکرشم سخته
در واقع باید انتخاب کنم زن بودن یا مادر بودن؟
واقعا اگه زن بودن رو انتخاب کنم میتونم بچمو فراموش کنم و زندگی کنم بعدش؟؟؟؟؟؟؟