من سر شب یهو انگار بهم الهام شد که ببین سونیا تو خیلی وقته گریه نکردیا🤔ی گریه در پیش داری انگار
بخدا راست میگم درعین ناباوری ی سوتفاهم بین خودمو همسرم درست شد و من درکمال ناباوری گریه کردم😑
یادمه وقتایی هم که بچه بودم از دعوای مامان بابام واهمه داشتم و دقیقا وقتایی که اینا دعواشون میشد
قبلش که بابام شیفت بود ی حسی بهم میگفت بابام ک بیاد خونه دعواشون میشه و واقعا میشد🤷🏼♀️
نمیدونم جریان چیه