سلام بچه ها جدیدا خیلی احساس خستگی میکنم و از اعضای خانوادم منظورم خواهر برادر و پدرم و.. بدم میاد بخاطر کوتاهی هایی که در حقم کردن وقتی مجرد بودم اذیتایی که کردن بیشترین آسیب رو من از خانوادم دیدم و احساس میکنم الان داره همه اون فشارها میاد بالا و مدت دو هفته ای تنهایی رفته بودم خونه بابام اینا اما خیلی بهم سخت گذشت اصلا نمیتونستم جو تحمل کنم هم خاطرات بدم زنده میشد و هم سطح فکری و طرز فکر من با خانوادم فرق میکنه و خیلی اذیت شدم و چند روزه باهمشون دعوام میشه و هرچی ضربه خوردم بخاطر اونا بوده(ضربه های بزرگ و شدیدی که نمیشه اینجا گفت)و دلممیخواد واقعا یه مدت باهیچکدومشون در ارتباط نباشم
رابطم با همسرم خوبه ولی با اونم تو زندگیم خیلی سختی کشیدم و الان که به مرحله بهتر تقریبا وارد شدیم زیاد دیگه پایبند قولایی که توسختی داده نیست و من احساس میکنم هم فشار اون دوران مجردی و هم سختی های سه سال زندگی با همسرم همه با هم بهم فشار آورده و شدیدا خستم انگار یه جورایی از همسرم و خانوادم دلگیر و دل چرکینم
نمیدونم چیکار کنم همسرمم داره با خانوادش خونه میسازن دو هفته اونجاست دو سه روز میاد خونه و من اکثرا تنهام دوستی هم ندارم باهاش وقت بگذرونم به همسرمم میگم بریم سفر یا تنوعی بدیمتو زندگیمون جدی نمیگیره یا میگه بزار ساخت و ساز تموم شه شاید بگید خودت تنها برو کلاس برو درسته اما پول میخواد که همسرم فعلا میگه صبر کن چکام پاس بشه و معلوم نیست چقد طول بکشه اما من واقعا خستم
نمیدونم با کی حرف بزنم که حرفمو بفهمه درک کنه تا الانم بچه دار نشدم و اینم یه چیزی هست که ذهنمو مشغول کرده و مامانم میگفت کی میخوای بچه دار شی نکنه شوهرت بره زن دیگه بگیره درصورتیکه کلا سه ساله ازدواج کردم از حرفاشون از اینکه حس میکنم نه اینجا جایی دارم نه خونه بابام اینا از همه چیخسته ام دیگه توان مبارزه ندارم هیچکس نیست منو درک کنه و مدت ها طول میکشه ساخت و ساز تموم شه و حتی نمیدونم تموم شه ما رابطمون همونجوری خوب می مونه یا در خطره
بچه ها من از مبارزه کردن خستم دلممیخواد یه مدت هیچ کار و فکری نداشته باشم و یکی باشه درکم کنه و حمایتم کنه دلم میخواد زندگی کنم اما نمیدونم راه درست چیه
کسی پیشنهادی چیزی نداره واسه این زندگی و حال من؟😔