خالم اینا چندروزه خونمونن بعدپدرم بچه های خاامو برد شهربازی هرروز عصرا میبردیمشون بیرون همه چی براشون محیا الان شوهر خالم اومده دنبالشون از شهر دیگه پسرش ۱۰ سالشه به باباش میگه ما هیچ جا نرفتیم بیرون منم گفتم ببین مامان چی میگه این اصلا نشسته توخونه که میگه نرفتم بیرون مامانم میگه بچس بچس