خستهههههههههههه ام از زندگی ، دیگه توان ندارم ... زندگیم بر باد رفت . دوست دارم یه دختر قوی و مستقل باشم که برا آرزوهام تلاش کنم نه یه دختر محدود و تو سری خور که صبح تا شب بهش ناسزا میگن ... خستم بقرآن ... دوستمو که میبینم تو یه کشور دیگه زندگی میکنه درس میخونه ، کار میکنه ، موسسه مهاجرتی داره و دانشجو رد و بدل می کنه دلم میخواد خودکشی کنم... اونوقت من حتی نمیتونم پول انتقال بدم . آنقدر محدودم و بدبخت که انگار کل جرمای دنیا رو من کردم ... خدایا چرا جواب منو نمیدی ؟؟؟؟؟؟؟