2777
2789
عنوان

دعا گرفتن

1014 بازدید | 18 پست

من کلا خیلی مشکل با نامزدم دارم شاید بعضی ها تایپیکا قبلیمو خونده باشن که کلا خانواده ش که نفهمن و هیچ کاری باهام ندارن نه زنگی نه حال و احوالی  ، اونا به کنار ، دهن بینه بیشترم به حرفا خواهرش گوش میده به بیشتر حرفایه من گوش نمیده ، مثلا حتی وقتی مریض میشه میگم برو دکتر نمیره ، زود اعصبانی میشه ، یه بار سر یه مساله جزئی سرم داد کشیدم که گریه کردم معذرت خواست ، وقتی خودمون دوتفریم خیلی مهربونه یعنی بیشتر اوقات اینجوریه ، اما وقتی با خانواده م هستیم بهم توجه میکنها اما نه زیاد و به گرمی دقتی دونفره هستیم ، بیشتر مناسبتا به مادر پدرم تبریک نمیگه ، کلا محدودم کرده که تنها بیرون نرم سرکار نرم تو شبکه اجتماعی نرم درحالی که خودش تو بیشتر شبکه ها هست و صفحه بدی هم فهمیدم تو ای ن س ت ا دنبال میکنه ، بهش یه کم شک دارم اما ثابت نشده هنوز ، زود دعوا راه میندازه با قهر های طولانی ، لج بازه اشتباهاتشو خیلی به گردن نمیگیره و همش من باید پاپیش بذارم ، اوایل که دوست بودیم و خانواده مون خبر داشتن سر چیزایه مسخره میخواست زود بهم بزنه اما من قانعش میکردم که با هم باشیم ، اینا چندتا از اختلافامون بود که الان یادمه و واقعا بخاطر بعضی چیزا ازش بدم میومد اما باز وقتی میبینمش خر میشم ، خیلی ساده دلم به دست میاد ، خیلی دوسش دارم اونم همش کار میکنه که بتونیم با هم باشیم و اینطور نشون میده که دوسم داره اما جدیدا با مادرم یه دلخوری پیش امد که مادرم ازش بدش امد میگه دعا گرفتم جداشید ، من میخواستم بهش فرصت بدم و باهاش صحبت کنم الان نمیدونم چیکار کنم هرچی میگم مادرم میگه این تغییر نمیکنه ، میترسم ، خیلی دوسش دارم ، شما باشین تو این شرایطت چیکار میکنین ؟ من دوسش دارم بین دو راهیم ، واقعا میخوام بهش فرصت بدم داغونم 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

منم شذایطم مث توبوده الان بادوسال زندگی مث خرگیرکردم وپشیمونم شوهرمن مادرذلیله وادرشم فقط ضربه مالی ورحی بهمون میزنه منم چون پافشاری کردم تونامزدی الان پدرومادرم فقط طعنه میزنن راه پس وپیش نمونده واسم دوست عزیزیکم بیشتربشناسش منم عاشق شوهرم بودم الانم نمیتونم حتی دوری وکم محلیشوتحمل کنم ولی تومث من ازرواحساست تصمیم نگیرک بعدش خدایی نکرده شرایطت بدبشه

خب اینطوری که نمیشه سریع جا بزنی ببین میتونی زندگیتو جمع کنی تلاشتو بکن زودی جا نزن

منم میخوام همین کارو کنم اما از اینکه مادرم زود دعا گرفته میترسم ، هم میترسم باهاش اینده خوشی نداشته باشم هم میترسم جداشم نتونم با این موضوع کنار بیام و باز معلوم نیست چی بشه 

این چه دوست داشتنيه که اون نسبت به تو داره? وقتی مردی زنی رو.دوست داشته باشه بهش اعتماد میکنه و آزادش ميزاره ، تو اسیر و زندانيش که نیستی.... الان این کارو میکنه تو زندگی چیکار میکنه? این.مرد بیشتر به خودش شک.داره برا همین جلو تورو میخواد بگیره.... به خودت بیا از اینجور مرردا فرار کن

آنان که به خود باور دارند.❤️❤️❤️❤️❤️

بیچاره مادرت دیگه فک کنم کاردب استخخونش رسیده خودت چندسالته؟؟

بالاخره من و عشقم هم مامان و بابا شدیم خداجونم هرکی ک ارزوشه کـ مامان و بابابشه رو بهش ی نگاهی بنداز..آمین
بین دوراهیم اصلا نمیدونم راه درست چیه 

من الان بااینکه باردارم ازاولش همش گریه وزاری داشتم شوهرمم میبینه منووراحت میگذره ازم هیچوقت خانوادشونمیذاره زیرپابااین همه بدی ک درحقمون کردن خیلی الانم حالم بده اشتباه منوحداقل تکرارنکن بابام خیلی گف ایناوصله مانیستن ولی من بخاطرعلاقه ای ک بهش داشتم پافشاری کردم بعدش تاالان مامانش پوستموکنده

شوهرمم میگه مادرمه من هیچوقت نمیخام بهش بی احترامی کنی اونو بادادوبیداد.حس میکنم من ک هیچی دیگ بچش براش مهم نیس همه این شرایط روس تاثیرمیذاره مخصوصاگریه ونگرانی واضطرابم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  11 ساعت پیش
توسط   مورچه۲  |  11 ساعت پیش