زمان کرونا بود..تازه دوهفته اینا بود کرونا اومده بود شهرما...
همسرم رفته بود مراسم دفن ی آشنا ک بر اثر مرگ طبیعی فوت کرده بودن...
دراز کشیدم خابیدم دیدم...اون فرد ک تازه مراسمش بود با لباسو عصا اومده کنار خونمون و گیرداده اومدم دنبالتون...اسم منو همسرم و ی نفر دیگر و دور از جون هممون گف و میخام بزور ببرمتون...خدا شاهده ب زور راضی کردم بره با سنگو.......ول کن نبود...بالاخره با کتک اینا رفت....
ازخاب بیدارشدمو همسرم دیدم اصلا حال نداره.بردیم دکتر...دیدم خودمم مریض شدم...دوتامونم همون روز کرونا گرفتیم...حالمون بشدت بد بود...همون شب مامانم زنگ زد و گفت فلانی تو ای سیو هستش و حالش بده..اون فرد همونی بود ک اسمشو گفت بود...
خدا شاهده ی عالمه نذر کردم تا خدا رحم کرد به هر سه تامون...