سلام دوستان منو همسرم خیلی عاشق هم بودیم که ازدواج کردیم،الان ۴ ساله ولی خونواده شوهرم خیلی انتظار دارن ازش اصلا از نامزدی اجازه ندادن باهم یه روز خوش داشته باشیم و مامانش هم همش دعا میگیره برا همسرم که زبونشو ببنده و دعای محبت نسبت به خودشون میگیره ،تو خونشون همش پیدا میکنم.برادرشوهرم هرروز زنگ میزنه بیا بریم فلان جا و من و بچم تو کل روز دو ساعت همسرمو نمیبینیم.الان چند روزه باهم سرد شدیم و دعوا کردیم کلی بهم حرفای بد زدیم نمیدونم چیکار کنم اصلا فکرشو نمیکردم باهم اینطور باشیم
پس کی میای تو دلم فندق مامان؟منو بابا چندماهه منتظریم🥲من تورو از امام رضا خواستم ۱۴۰۳.۲.۱۳ میدونم دست خالی از حرمش برنمیگردم.... ۱۴۰۳.۴.۲۱ بی بی چکم مثبت شد یعنی تو اومدی تو دلم مامانی... خوش اومدی عزیزکم خداروشکر ک روز پنجم محرم کاری کرد تا همیشه مدیون امام حسین بمونم🥹
ینی یه کاری کردن مثلا بعد چند ماه میخوایم بریم شام بیرون زنگ میزنه که میریم فلان جا شماهم بیاین،منم میگم اقا نگو ما میخوایم خونوادگی بریم میگه داداشمه تو قبول کنی یا نکنی من میگم الان من بنظرتون چیکار کنم
اگ سیاست داشتی ی جوری مخشو میزدی ک ب خودت وابسته تر شه تا اونا
نمیخواد قهر و دعوا راه بندازی عوضش رگ خوابشو دستت بگیر..واسش کار بتراش ب چیزی مشغول و خسته اش کن ک اونا زنگش زدن وقت نداشته باشه یا خسته باشه کشش انجام کارای اونا رو نداشته باشه
ینی یه کاری کردن مثلا بعد چند ماه میخوایم بریم شام بیرون زنگ میزنه که میریم فلان جا شماهم بیاین،منم ...
بعنی تو خود منی چند بار شمال رفتیم یبارش که دوستاش تو ماشین بودن بهم زهر شد چند بار دیگه هم مامانش اومد که اصن بهم زهر شد ی لب ساحل تنها میرفتیم یا میومد یا اگه تنها میرفتیم میومدیم بغض میکرد که شما منو تحویل نمیگیرید من کسیو ندارم یبارم باورت نمیشه صندلی جلو نشسته بودم دیدم اون پشت داره گریه میکنه بعد شوهرم باهم قهر کرد و اینا از اون بع بعد هر چقدر گفتن بریم مشهد شمال یا جای دیگه حتی واسه عید فطر من که نرفتم بهانه آوردم