بارها گفتم و مادرمم ازش دفاع می کنه
می گه بزرگتره و تو نباید چیزی بگی و
همش الکی میگن شوخیه
من ۲۲ سالمه
دیگه سوختم با این تیکه کنایه هاشون
دارم له میشم
حلالش نمی کنم خواهرمو که قلبمو مچاله کرده
همیشه بهم تیکه میپرونه که هیچ کس توی فامیل تو رو نخواست و خواستگاریت نیومد
نه خواهرمو می بخشم نه خدا رو دیگه دوست دارم
که میبینه و رد میشه
هیچ کجای این داستان عدالت نبود
از امشب دیگه نماز نمی خونم
من خدایی که عدالت رو اجرا نمی کنه رو دیگه نمی خوام
خیلی صبر کردم ولی نشد که نشد
زندگی خواهرام که میبینم حالم از خودم بهم میخوره
من فقط خواهان نداشتم
فقط مننننننن