بچه ای که قرار بود یه ماه دیگه به دنیا بیاداز دست دادمش
ده روزه کارم شده گریه برام سختهگدارم دق می کنم کاشکی می مردم
خسته شدم دیگه قرار بود بیاد از تنهایی در بیارتم
نمی دونم چکار کنم
اتاقش را هم چیده بودم
اتاقش را می بینم حالم بدتر میشه
خیلی تلخه بچم تو شکمم بمیره
دلم برا حرکتاش تنگ شده