خیلی بهونه گیرم
خیلی همسرمو آزار میدم
خیلی اذیتش میکنم باهاش بحث میکنم
به خاطر اینکه قبلا متارکه کرده و بچه داره هی شماتتش میکنم و اینکه من مجرد بودمو به روش میارم
به خاطر مشکل بچه دار نشدن خودمون
به خاطر اوضاع مالی پیش اومده و بدهی هاش و اینکه محل کارش آتیش گرفت
خیلی دارم اذیتش میکنم
خودمم دارم نابود میکنم
فقط به خاطر افکار منفی که میاد سراغم و ترس از آینده
روزی صد بار حرف از طلاق میزنم در صورتیکه ته دلم راضی به جدایی نیستم
ترس از آینده داره نابودم میکنه
احساس میکنم دارم روانی میشم
انگار یه نیروی قوی منفی داره منو به سمت دیوانه شدن میبره