سلام خانوما من با جاريم تو یه ساختمون زندگی میکنیم از همون اوایل ازدواجم مدام به من حسودی میکرد و سر من با مادر شوهرم اینا دعوا میکرد که شما اونو بیشتراز من ميخوايين درصورتی که اینجوری نبود همشم بامن قهربود یه مدت خوب میشد کلا اخلاقش همینجوری الکی بی بهونه قهرميکنه و خیلی داستانا درست کرده که نمیتونم همشو بگم آخرین موردش این بوده که بچه اش اومد من دخترمنو زد منم بهش گفتم بروخونتون مامانت صدات میکنه حالا اینو سوژه کرده که تو سر بچه ام داد زدي کلا به دروغگویی معروفه کسی ازش دل خوشی نداره به نطرتون من باهاش چیکار کنم
جاری من در ظاهر خیلی خیری خوبه باهام اما تا بفهمه منو شوهرم رفتیم مسافرت یا بیرون با جنگو دعوا از شوهرش میخواد که اونام برن یا مثلا کافیه ببینه من چیز جدید خریدم فرداش میره میخره
آخه این انصافه؟ حالا که پر از حرفیم دیگه زنگ انشا نداریم 😖
استارتر عزیز تا فرق نزارن که ادم نمیگه تمام اختلاف جاریا به خاطره خانواده شوهره خانواده شوهر منم همی ...
درسته فرق میزارن ولی بهونه ای نباید باشه برای حسودی به نظر من اگه شوهر آدم خوب باشه خونواده ی شوهر و کاراشون بی اهمیت میشه.البته یه کم حرص خوردن داره ولی بعدش فراموش میشه
من کاریش ندارم یا تو خونه با بچه ام یا ميرم بیرون اونه که تا يه چیزی میشه پای منو وسط می کشه مثلا دوماه پیش بچه من مریض شده بود یه شب موندم خونه مادر شوهرم سراین یه دعوایی راه انداخت که چرا به من رسیدگی نميکنين