چندماه دیگه ۱۸ سالم میشه هنوز مامانم نمیزاره با دوستام برم بیرون یا اونجور که دوس دارم لباس بپوشم
بعد دوست پسرم شهر دیگس میدونه بهش میگم بیاد فقط ببینیم همو تو هم از دور ببین مارو ولی قبول نمیکنه .. این یکی دوسال چندبار حملات عصبی داشتم تست داده بودم افسردگی هم یکم دارم بهش میگم مامان یکم واسم سخت نگیر بزار منم زندگی کنم قرار نیس همیشه اینطور باشه منم باید برم بیرون یادبگیرم چطور با مردم ارتباط برقرار کنم ولی خب... حتی امتحان هم امروز نتونستم بخونم حالم بد بود
خودشم میبینه ناراحتم اینجوری اذیت میشه میگه خدا منو بکشه ولی بفکر من نیس همش بفکر اینه بقیه چه فکر میکنن
کاش بیشتر میتونستم تحمل کنم