شوهرم شهر دیگه دور از محل زندگیمون کار میکنه یه شب با همکاراش میرن میخورن بعد تو راه تصادف میکنن شوهرم خیلی آسیب دید تو تصادف چند روز بیمارستان بود الان هر کی میاد خونمون دیدنی هی میگن راننده چیزی خورده بوره فلان احساس میکنم آبرومون رفته شوهرم منو سرشکسته کرد تو فامیل
یه سری فامیل هامون هم از خوشحالی که شوهرم تصادف کرده نه زنگزدن نه اومدن خونمون
همش دوست داشتم خوشبخت بشم ولی شوهرم یه روز خوش برام نذاشت همیشه جلوی دخترخاله هام سرم خم بوده