من تو عقد حامله شدم به خواهرم گفتم رفت همه جا پر کرد حتی یکاری کرد که داداشام زیاد بچه مو محل ندن حالا داداشام امشب ازش تعریف کردن و ..... باز اومده مثال میزنه زن و شوهر باهم دعوا داشتن خانومه بچه رو انداخته از روی پل پایین تا تمساح خوردش و ..... من و باشوهرم قهریم و مشکل داریم حالا با بچه م عالی هستیم هی داره کرم میریزه که کسی حتی به بچه م توجه نکنه مجرد بودم مثال میزد خواهرشوهر مجردم تو خونه همه کار میکنه الانم متاهل هستم اینجوری مثال میزنه واقعا چیکار کنم با حق این اذان حالم بد هست حتما نظر بدید سیاست شما چیه به خاطر بچه ۲ سالم که از بابا شانس نیاورد اینم ازخاله و ..
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
مشکلاتت و غم و غصه آت و کلا زندگی آن نذار خواهرت متوجه بشه از هزار دشمن بدتره انگار .. جلو خانواده آت ب شوهرت و بچت احترام بذار و محبت کن بدگویی شوهرت و خانواده اش نکن جلوشون .. درد دل رو بیخیال شو .. حرف دل و زندگیت تو دلت نگه دار