خسته شدم از این زندگی
از وضع خونمون
از بی پولی
از پدر و مادرم
از پدرم که همه جوره اذیتمون میکنه
خسته شدم واقعا خستم
کاش میشد بم.رم
کاش یه راهی بود خود.کشی میکردم و دیگه تموم میشو این رنج و دردا
کاش میشد حداقل از این وضع نجات پیدا کنم
حسی که دارم....
مثل اینکه انگاری تو یه منگنه ای گیر افتادم که نه راه پس دارم نه راه پیش
دیگه حتی خداروهم باور ندارم
خدا اگه بود به داد من میرسید
این همه بهش التماس کردم منو از این وضع نجات بده این همه بهش گفتم که من خیلی حالم بده
این همه گریه کردم
پس کی میخواد منو هم یکمی خوشحال کنه؟
هعی .... وقتی یه خانواده خوشبخت میبینم با حسرت بهشون نگاه میکنم
یعنی نمیشد منم یکی از اون دخترای خوشبخت هر خانواده بودم؟
کاش اصلا تو یه خانواده دیگه بودم
کاشششش
ولی دیگه نمیشه ....
بچگیم،نوجوونیم،همه چیزم رقت
خدایا ازت خیلی دلگیرم