من خیلی برادر زاده و خواهر زاده هامو دوست دارم
همیشه با این یکی میرقصم و اهنگ میخونم و بوسش میکنم و... میرم بیرون حتما حین برگشت حتما براس یه چی از سوپری بگیرم خونوادمم همینطورن بابام رف مسافرت خارج اونجا کار کنه برگشتنی براش کلی لباس وجغجغه گرف
ولی این زنداداشم باعث میشه دوری پیش بیاد.
تا بخوام با خودم سوپری ببرمش بگردونمش بخندونمش نمیزاره... سفت و سخت هم میگه ن و احترام حالیش نیس
الان با ذوق و شونه رفتم سمتش گفتمم خودااا بزا موهاش خوشگل کنم اینجور پایین بهش نمیاد
خواستم موهاشو با کش ببندم گف ن نمیخواد
بنذاشت بعد رف تو اتاق منم موهاشو یه وری شونه کردم تا دید یهو موهاشو بهم ریخت با ذوق و خنده گفتم خوشگله بزارش بش میاد گف ن و بیشتر بهمش ریخت
یه حس تملک خاص داره این ب بچه اش خب ما دوستش داریم چیکارش کردیم مگه... باید ذوق کنه ک محبوبیت داره برامون ن ک بزاره بدمون بیاد دیگه نزدیک بچه شیم با این کاراش....
زده میشم گاهی با این کاراش ولی باز بچه رو خیلی دوست دارم میرم سمتش...
ن این ادمه ن شوهرش ک داداشمه منتهی عاشق بن بچه ایم هموون و وقتی فکرشو مبکنیم بچه بزرگ شه عوضش میکنن و شبیه مامان باباش چرت محض میشه دلمون میگیره:)
این بچه خیلیییی دوستش دارم از نوزادی گرفتمش میرقصیدم باهشا الان ک چندین ماهشه رقص پا و دستو یاد گرفته قر میده..
حموم ک باشم میشینه دم در منتطر یممیوه تا برگردم اوندفعه ۲۵ دقیقه نشسته بود منتظرم منم شوخی میکردم باهاش وقر میدادم و...😪
دلم گرفت حقیقتا گاهی بخوام با خودم ببرمش سوپری اینقدرررر خواهش میکنم ولی نمیزاره اما اگه من بودم برای احترام حداقل میذاشتم:)