من دیشب یه خاستگار داشتم. مامانش یه بار قبلا منو دیده بود و پسندیده بود و زنگ زدن تا با پسرشون بیان.
خلاصه از 9:30 اومدن تا 11 شب
خانواده ها خیلی باهم گرم صحبت بودن و ما هم رفتیم که حرف بزنیم من ازش خوشم اومد و احساس کردم اونم همینطوره. چون آخرش گفت خب اینطور که به نظر میاد طرز فکرمون به هم شبیهه و تو دوتا خانواده مشابه بزرگ شدیم و... . بعدم پرسید مشکلی نداری که چند جلسه رو در حضور مشاور بگذرونیم و منم گفتم نه.
دوتامون با لبخند از اتاق بیرون اومدیم و من بعد رفتنشون به مامانم گفتم حتما صبح زنگ میزنن برا جلسه بعدی ولی نزدن🥲
چرا اینطوری میکنن؟ خب اگه نمیخوان چرا یه جور رفتار میکنن که جوابشون مثبته؟ احساس سرشکستگی میکنم پیش خانوادم🥺 با این که بنده خداها هیچی نمیگن