شما بگید من خواهرشوهر بدیم و مریضم ولی از روزی که با دعا و جادو وارد خونه ما شد تا الان که ۴ساله عقدن هیچکدوممون طعم خوشبختی رو نچشیدیم پدرم بیماری قلبی گرفت از غصه مادرم مریض شد خود داداشم به خاطر هزینه های اون رفت دنبال پول.... کلا اون جو شاد خونمون افسرده شد هممون یه طوری مریض شدیم نگید اینا حرفه که بارها از تو لباس و وسایل داداشم حتی خونمون دعا پیدا کردیم دلم نمیخواد سر به تنش باشه نه حتی من بلکه خانواده امم دوسش ندارن و یجورایی فهمیدن اون باعث تمام مشکلاتمونه هیچکس بهش محل نمیده روزی هزار بار مادرم میگه من یه دونه پسر داشتم و آرزوها براش داشتم ولی انگار روز خواستگاری زبونم قفل شده نتونستم بگم نه
نمیگم نباید عاشق باشیم ازدواج با عشق بده ولی وقتی ازدواج میکنیم باید بدونیم فقط با اون طرف ازدواج نمیکنیم با خانوادش و یه قومی ازدواج میکنیم داداشم خیلی با ما بدرفتاری میکنه من که کلا محلش نمیدم ینی حتی سلامش نمیکنم اما دعا کنید یا داداشم عروسی بگیرن برن سر خونه زندگیشون یا خودم ازدواج کنم و با این زنداداشی که یه پاش پیش دعانویسه یه پاش خونه قطع رابطه کنم خسته شدم از دستش ۴ساله که عقده و اندازه ۱۰۰ سال ما رو اذیت کردن هم خودش هم داداشم
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم! 🌷 دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️https://www.ninisite.com/discussion/topic/7503866/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86?page=1