مطلب این نیست ،بیایی به مددکاری دل
بلکه کافیست ،بمانی تو به دلداری دل
ساکن قلب من و بی خبری از این راز
نه...!نباید بشوی ساکن اجباری دل
خرده بر مستی و دلدادگی ام ،کار تو نیست
تو شدی باعث نابودی هشیاری دل
اتش عشق تو سوزانده سراپای مرا
شده ایی باعث بیچاره گی و خواری دل
این درست است نگاه تو دلم را لرزاند
چه تقاصی بدهم من به گنهکاری دل
خنجری تیز زنم بر دل عاشق پیشه
درس عبرت بشود ،بر سر بیداری دل...