عزیزم تورو خدا ایمجوری نگو این حرفا چیه .ببین من همه گفتگوهای تو رو با کاربرا نخوندم ولب میدونم اولین بارش نیست و شماهم همیشه بهش محبت داشتی.و بهش احترام کردی.اینم بدون ک 90 زنها و مردها براشون همچین اوضاعی پیش اومده و که خیلیهاشون با کمی فکرو درایت و سیاست حل میشه زود جا نزن عزیزم و اول به خودت و پسرت فکر کن شوهرتم حتما مرد خوبیه و کلا ادم خوبیه که تو تویی این زندگی موندی خوب؟حتی اگر چیزی نیست و نداره برای اینکه از خوبیهاش بتونی تعریف کنی همین که مسولیت پذیره و میره سرکار بگو شکر همین که خرجی میده و برای خودتو پسرت نون حلال میاره بگو شکرت .حالا کار شوهرت چیزی نیست که بشه راحت ببخشیش چون تکرار هم شده تو اعتمادتو کامل از دست دادی.اما خود من تقریبا اوایل ازدواجمون بود که متوجه شدم همسرم تو ت ل گ ر ا م
با منشیها و همکاراص شوخی میکنه گفتم دیگه نکن من دوس ندارم یکم بعدش دیدم با یه خانمی که منشی دفترشون بود خانمی که خودشوهزم از وقتی اومد تو شرکتشون میومد برای من تعریف میکرد میگفت خانم فلانی اینجوریه اینجوری گفته .اصلا ارایش نداره خیلی دختر خوبیه .
حالا یه مدت بعدش من گه حساس شده بودم میرفتم تو گوشیش یه سره دیدم همس با هم در حال مراوده هستن از عشقو عاشقی خبری نبود ولی انگار دوست داشتن این ارتباطو حتی در حد شوخی و شلام و علیک .زنه بیوه بود یه اشغال .اگه اشعال نبود من عکسشو توی تلگ همسرم با سر لخت نمیدیدم .فکر کنید سرشو رنگ کرده بود عکس گرفته که نظر شوهر منو بپرسه .....دیگه دنیا روسرمن خراب ش هرروز گریه میکردم فکرای بد داشتم همش راجعبهش .طوری هم بود اصلا نمیدونستم خودمو کنتر کنم چون بدنم بلافاصلا میلرزید چشمام به یه نقطه دور نگاه میکرد طوری که خودش میفهمید انقدرم با سردی حرف میردم قشنگ متوجه شد باهم کلی جرو بحث داشتیم گفتم چرا ...؟گفت تو هیچ وقت دست منو نگرفتی بیاری تواتاق بگی دلم تنگ شده 😐گفتم همین؟؟؟؟؟اینا بعانه هست.ازونجا به بعد بهم قول دادیم که زندگیمون قشنگتر کنیم برای هم اونم قول داد که دیگه اینکارو تکراب نکنه.خداروشگر تا الان چیزی ازش ندیدم .اینو گفتم بدونی که تنها تونیستی عزیزم .من به عنوان خواهر کوچیکترت یه پیشنهاد دارم .اگه شوهرت بهت محبت حتی ساده و لازمه زندگی مشترکو داره ینی هواسش به تو یا بچه هست هواسش به دخل خونه خوردو خوراگ و اسایش زندگی هست غیراز مسعله ی چتها و اون خانم ...شما مدتی هرچند کوتاه بیا و بیخیال این چتها شو ..دیگه اصصصلا گوشیشو چک نکن چون ارامشتو از دست میدی با دیدن گفتگوها البته اگر بازم باشه..ببین اگه شوهرت گفته فلانیه و من نیستم سعی کن اظهار کنی که باور کردی اما زیاد گرم نشو مثل وقتی که نمیدونستی احترامشو داشنه باش ولی دیگه ازون خونه با محبت افراطی که براص درست کردی بزار یه زندگی ساده بدون مخبت وعشق تورو که میگی خیلی هم زیاد بهش ابراز میداشتی رو هم تجربه کنه ینی خیلی معمولی باش اما بهت پیشنهاد میدم اصلا به روی خودت نیاری که بهش بی اعتماد شدی چون کارشو ادامه میده چون دیگه پلی پشت سرش نمیبین و پشیمونی براش سودی نداره اگر که فکر میکنی باز هم میتونی بهش تکیه کنی اگه فکر میکنی میتونی بازم دوسش داشته باشی اگه میدونی میتونی پیشرفت کنید تو این زندگی .اگه فکر میکنی میتونی تلاش کنید زدگیتون بهتر و بهتر بشه این ویروسو از زندگیت حذف کن نه شوهرتو حذف کنی .نه خودتو حذف کنی .باهم در تعامل باشین باهم حرف بزنید فکز کن هیچی نمیدونی فکر کن هنوز هم میتونه اتفاقای خوب بیفته ببخشید خیلی زیاد شد