2777
2789
عنوان

داستانی غم انگیز

206 بازدید | 27 پست

💔💔💔💔💔


ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.


پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.


بابام می گفت:

نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت.

دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله.

پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .


صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.


برای یک لحظه خشکم زد.


ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم ا خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند.


برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.

آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند.

من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم…

چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!


شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید.

پرسیدم:

برای چی این قدر اصرار کردی؟


گفت:

خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.


گفتم:

ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.


گفت:

حالا مگه چی شده؟


گفتم:

چیزی نیست ؟؟؟ !!!

در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم.


پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت:

دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات ببرم؟


تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم !


پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.


وقتی شام آماده شد،

پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.


مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد.

خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.


پدر و مادرم هردو فوت کردند.

چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت:

نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟

نکنه برای همین شام نخورد؟

از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند.

راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟


آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند.


واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟!

حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:


“من آدم زمختی هستم”


زمختی یعنی:😔😔😔

ندانستن قدر لحظه ها،

یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،

یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.


حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟


آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛

فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه…

میوه داشتیم یا نه…

همه چیز کافی بود:

من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک .

🌺🌺

پدرم راست می گفت که:

نون خوب خیلی مهمه.

من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم،

اما کسی زنگ این در را نخواهد زد،

کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد.

اما دیگه چه اهمیتی دارد؟

چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی…!

زمخت نباشیم.

🥺🥺❤️❤️


قدر پدر مادرهای خوب و مهربانمون را بیشتر بدونیم

🥀🥀🥀🥀

تقدیم به همه ی پدر و مادرهایی که در بین ما نیستند

وقتی ی نفر دوستون داره،معنیش این نیس ک دوس داشتنی و کامل هستین،بلکه اون چشاش رو روی بدیاتون بسته🗿🤞🏿

چقدر قشنگ بود🥺

آره واقعا


اولین باری ک خوندمش تا چن دقیقه اشک ریختم فقط

وقتی ی نفر دوستون داره،معنیش این نیس ک دوس داشتنی و کامل هستین،بلکه اون چشاش رو روی بدیاتون بسته🗿🤞🏿

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منم اشکم در اومد مامانم مریضه روحیشو باخته خدا همه پدر مادرا رو حفظ کنه

دلداریش بده

بخندونش


اگه میتونی ببرش بیرون بچرخونش


خدا ان شاالله سلامتی وطول عمربده ب مادر عزیزت❤❤❤❤🌹

وقتی ی نفر دوستون داره،معنیش این نیس ک دوس داشتنی و کامل هستین،بلکه اون چشاش رو روی بدیاتون بسته🗿🤞🏿

حقیقت محض 

انشاالله ب گفته ی خودت سومین فرزندت صحیح وسالم وتپلی ولب خندون بیاد بغلت💞💞💞💞💞❤❤❤❤💖💖💖💗💗💗⭐⭐

وقتی ی نفر دوستون داره،معنیش این نیس ک دوس داشتنی و کامل هستین،بلکه اون چشاش رو روی بدیاتون بسته🗿🤞🏿

انشاالله ب گفته ی خودت سومین فرزندت صحیح وسالم وتپلی ولب خندون بیاد بغلت💞💞💞💞💞❤❤❤❤💖💖💖💗💗💗⭐⭐

ممنونم عزیزم 

😚🥰😘

برای سلامتی سومین فرزندم دعا کنید ، نی نی قشنگم دوستت دارم.  
عزیزجان میشه بپرسم عکس پروفایلت کیه؟

بله قشنگم بپرس😐😂









شوخی کردم دلخور نشی😘😘





مشخص نیس خودمم؟؟😐😬

وقتی ی نفر دوستون داره،معنیش این نیس ک دوس داشتنی و کامل هستین،بلکه اون چشاش رو روی بدیاتون بسته🗿🤞🏿

دلداریش بده بخندونش اگه میتونی ببرش بیرون بچرخونش خدا ان شاالله سلامتی وطول عمربده ب مادر ع ...

با هاش حرف میزنم ولی کلا از بچگی ب جوری باهامون بود که خیلی صمیمی نشدیم باهم هم من هم خواهرم.

خیلی مهربون و دلسوزه خیلیم همو دوس داریم ولی ی رودربایستی باهم داریم انگاری.

ممنون از دعای قشنگت مهربون

الهیییییی😥😥😥😥

انشالله به زودی تیکر بارداریمو بزنم👶🏻🤰 تو امضای هرکس دیدم نوشته بحث نمیکنم و فلان و بهمان بعدش ثابت شد خودش از همه بیشتر توهین و بحث میکنه .باهم مهربان باشیم.و بدترین کار تفرقه اندازی بین مردمه. همیشه در غربتم، این حرف خیلیا درک نمیکنند

با هاش حرف میزنم ولی کلا از بچگی ب جوری باهامون بود که خیلی صمیمی نشدیم باهم هم من هم خواهرم. خیلی ...

نگران نباش


ب امید خدا ب حق حضرت قمر بنی هاشم سلامتی کاملشو ب دست بیاره مادرت🌹🌹🌹🌹💐⭐

وقتی ی نفر دوستون داره،معنیش این نیس ک دوس داشتنی و کامل هستین،بلکه اون چشاش رو روی بدیاتون بسته🗿🤞🏿

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   fwtimzare  |  20 ساعت پیش
توسط   حمیدم355h  |  19 ساعت پیش