2777
2789
عنوان

زندگی شبیه پدرسالار یا مادرسالار

48 بازدید | 11 پست

با خونواده همسرم تو یه ساختمون زندگی میکنیم

آرزوی زندگی مستقل به دلم مونده

فقط خدا رو شکر میکنم که تو این شرایط مستاجر نیستیم 

از اول ازدواج مجبورم کردن که تمام وعده های غذایی رو اونجا باشم

حسرت آشپزی کردن برای همسرم،  لذت خرید خونه و یه سفره دو نفره چیدن رو دلم مونده.

همسرم تایم زیادی به پدر و مادرش سر میزنه، همه کاراشون با همسرم و برادرشوهرمه.

خونه اونا شدیدا پرمهمونه و تا وقتی مهموناشون هستن، همسرم باید اونجا باشه، من نیم ساعت یا یک ساعت میشینم و میام واحد خودمون. برام اهمیتی نداره اگه خودشون یا مهموناشون ناراحت شن.

چندشب پیش همسرم ساعت یک و نیم شب اومد، من باردارم و از خواب پریدم و تا ۵ صبح نتونستم بخوابم.

حرفی هم بهش نمیزنم، ناراحت میشه. به خوبی های همسرم که کم هم نیست، میبخشم.

چندوقت پیش جاریم گفت بالاخره یه روزی هممون جدا میشیم و هرکدوم زندگی مستقلمون رو خواهیم داشت. 

مدتها بود دیگه امیدی به مستقل شدن نداشتم ولی این حرف جاریم باعث شد با خودم فکر کردم که حسرت غذاخوردن دو نفره که تو دلمون موند، کاش تا وقتی جوون هستم و ذوقشو دارم حسرت غذا خوردن سه نفره با پسرمون رو دلم نمونه.

محض درد و دل نوشتم،  چون خیلی دل گرفته.

ساعت ۸ لباس پوشیده بودیم تا بریم بیرون یه کم تنقلات بخریم، واحد مادرشوهرم اینا یه کاری پیش اومد و همسرم گفت ده دقیقه دیگه میام تا بریم.

الان یه ربع مونده به ده و من با این شکم لباس پوشیده همچنان رو مبل نشستم و حتی حال ندارم برم لباس خونه بپوشم.

گشنمه و باید حتما ساعت از ده بگذره تا مادرشوهرم اینا شامشون حاضر شه

شوهرم میگفت با تنقلات خودت رو سیر کن، مادرم اینا دوست دارن سر سفره همه باشن و باید تا ده منتظر بمونیم. 

پریشب برای شام رفتیم،  ساعت ده و نیم بود، مهمون داشتن و شام درکار نبود،  به همسرم گفتم گشنمه و نمیتونم منتظر بمونم،  گفت یه موز بخور الان مهمونا میرن، تا اینکه جاریم اومد و مجبورم کرد شام بخورم جلوی مهمونا همراه بچه اش...

چون قبلا کم غذا بودم شوهرم فکر میکنه هنوزم همونم...

خیلی دلم گرفته... 💔  کاش من بتونم پسرمو جوری تربیت کنم که اینقدر وابسته نباشه.

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

منم تو یک ساختمون هستیم اول مادر شوهرم گفت بیایین همه با هم باشیم گفتم مگه گوسفندیم که دسته جمعی زندگی کنیم  نرو الان بگو میخوام نهار و شام خودم درست کنم همه چیز به خودت بستگی داره و خودت باید کاری بکنی 

دخترم تمام زندگیم 

عزیزم💔چقدر حرفات بوی حسرت و بغض میداد دلم گرفت برات... 

ولی همینجور نمیمونه غصه نخور عزیزم

عزیزِ خواستنیِ کوچولوی من سلام 🥰با این که خیلی یهویی اومدی و مامان و غافلگیر کردی ولی خوش اومدی عدسی مامان👼امروز در تاریخ۱۴۰۰/9/۱۶ برای اولین بار صدای قلبت و گوش دادم  قلب مادر🤩بی صبرانه منتظرتم عدسی من🤩عدسی، سوم مرداد به دنیا اومد👶و زندگی آروم و یکنواخت ما رو نابود کرد🥴😁❤

از سال دیگه فشار بیار مستقل شید.مشخصه که ۸۰ درصد مردها دوست دارن با خانوادشون زندگی کنن اما زنشون نمیذاره‌ .اما شما میگی به خوبیای همسرم  بخشیدم و الحمدلله مستاجر نیستیم.. اینطوری هیچ وقت نمیره سمت استقلال

منم تو یک ساختمون هستیم اول مادر شوهرم گفت بیایین همه با هم باشیم گفتم مگه گوسفندیم که دسته جمعی زند ...

خیلی تلاش کردم برای جدا کردن حتی یه وعده غذایی ولی نشد...

همسرم خیلی مرد خوب و مهربونیه ولی بحث جداشدن غذا که میشه تبدیل به یکی دیگه میشه و زندگیم شبیه جهنم میشه.

آخرین بار نوروز ۱۴۰۲ دوباره باهاش لج کردم که باید غذامون جدا شه، لااقل شاممون جدا شه، چون ما کارمندیم و شبا زود میخوابیم و باید زودتر شام بخوریم ولی منجر به یه دعوای شدید شد که به خونواده من کشیده شد و مادرم ازم خواهش کردم به خاطر اونم شده دیگه حرفی نزنم، مادرم گفت بالاخره شما هم یه روزی مستقل میشین زندگیتو تلخ نکن،،  منم یک ساله که دیگه اعتراضی نمیکنم ولی از ته قلبم ناراضیم

عزیزم💔چقدر حرفات بوی حسرت و بغض میداد دلم گرفت برات...  ولی همینجور نمیمونه غصه نخور عزیزم

امیدی ندارم

دوست ندارم خدای نکرده با فوتشون مستقل شیم

همیشه براشون آرزوی طول عمر میکنم چون آدمای خوبی هستن، فقط مادرشوهرم با تحریک احساسات شوهرم نمیذاره مستقل شیم.

کاش تا وقتی هستن، خودشون راضی شن که ما مستقل شیم.

حتی شده فقط برای یه وعده غذایی

از سال دیگه فشار بیار مستقل شید.مشخصه که ۸۰ درصد مردها دوست دارن با خانوادشون زندگی کنن اما زنشون نم ...

این حرفا رو میزنم که خودمو دلداری بدم

چیکار کنم؟ خیلی تلاش کردم ولی نشد...  

هرکاری که فکرشو بکنین انجام دادم.

شوهرم جونشو برای من و زندگیمون میده و مرد خوبیه ولی این قضیه خط قرمزشه، این مستقل شدن انگار کارد زیر گلوشه.

اینا فرهنگشون عین پدرسالاره، حتی جلوی پدر و مادر پاشونو دراز نمیکنن یا پیش زنشون نمیشینن یا خیلی چیزای دیگه....

حالا من اگه باشم با همین شکم جلوی پدرم دراز میکشم و کلا باهم راحت هستیم. 

من خیلی بهش فشار آوردم که توضیحش مفصله ولی موفق نشدم و دیگه از یه جایی به بعد به درخواست مادر خودم برای حفظ آرامشم بی خیال شدم.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792