مادرشوهرم هر وقت میرفتم اونجا میگفت ما خسته ایم بودیم سر باغ کاش امشب نمیومدین حالا امشب بعد ۱۷ روز نرفتن ما اونا میخواستن بیان ک شوهرم محترمانه جواب کرد اونم نیم ساعت پیش زنگ زد ک میخوایم بیایم....تا برسن ساعت میشد ۹...خب من چی درست کنم ۹ شب...
واقعا درسته ک ما میخوایم بریم اونا خستن ولی اونا میخوام بیان خسته نیستن؟؟؟۱ساعت راهه تا خونه ما....
اینسری قصدم اینه تا نگفت بیاین ما نریم....و نمیخوام هم اونا بیان