خواب دیدم کارام یه مدت خیلی رو رواله
راستش حس می کردم جن ها کمکم می کنن یا به عبارتی ازشون کمک می گرفتم
بعدش نمی دونم چی شد
انگار خوابم تیکه تیکه بود
موفقیت هامو به جن ها ربط میداد
بعدش دچار یک سری حس بد شدم حس اینکه جن ها دارن تو زندگیم دخالت می کنن داشتم عذاب میکشیدم اذیت میشدم
یهو وسایلامو تو سطل اشغال پیدا می کردم یا از یه جای می افتادم
تاریکی بود حس بد بود ترس بود
بعدش یه تیکه دیگه رو دیدم که بیهوش شده بودم و داداشم بالا سرم بود گفت باید چیکار کنیم میگفت جن های کافر این کارو باهاش می کنن باید قرآن بخونه
با این حرفه ناخودآگاه داشتم قرآن می خوندم چشممو که باز کردم یه چیزی مثل روح نمی دونم از تنم بیرون رفت یا به تنم برگشت هر چی که بود اونقدر ترسیده بودم که از خواب پریدم ناخونام یه جوری از ترس کردم تو دستم که داره میسوزه و همینطور اون حس ها باهامه