دیروز واسه آشنایی اومده بودن
اونا یه شهر دیگن ما یه شهر دیگ
با سه ساعت فاصله
چهار ساله باهمیم دیگ دوستامون مارو نامزد میدونن بسکه همو دوست داریم و این تایم زیاد باهمیم
دیروز که اومدن
بابام گفت پسره شغلش چیه ؟
باباش گفت بیکار مامانش در اومد گفت سیاریم در گردشیم
شاید کار باشه شاید نباشه
همش این شهر اون شهر واسه کار
جالب اینه شرکت دارن
پسره هم مسئول امور مالی شرکته
ولی به صورت پیمانکاری کار میگیرن
برای اینکه جواب رد بشنون اینجور میگفتن
هستین ادامه حرفاشونو بگم ؟🥺