2777

من ارتباط برقرار کردن برام سخته

مخصوصا اگه جایی باشم ک مذکر باشه 

همیشه تو مغازه ها ک وارد میشم ردیف اولو میگیرم یهو میرم تا اخرش ک از دید محو شم😂

چند وقت پیش طبق معمول همینکارو کردم مامانم گف تو برو من لیستو میفرستم منم همینجوری رفتم ی دوتا چیز ک میخواستم برداشتم ک مامانم لیستو فرستاد دیدم اووو چقد زیاده سبد هم برنداشته بودم دیگ رومم نشد بردارم همه چیزو هی بغل میکردم🤣شما منه چادری رو تصور کنید ک ی روغن س لیتری دستمه و مایع ظرفشویی بزرگ و کلی چیزای دیگ🤦🏻‍♀️😂بعد یکی از کارکنای اونجا منو دید زار میزد خودشو گرفته نخنده🤣

خنده دار تر از وضعیت من قیافه ی اون مرده بود رفت ی سبد اورد همینطور زل زدم تو چشم هنوزم میخواس نخنده و هی لبشو میکشید تو دهنش گف این سبده وسایلات بزار توش🤣وای خدا هنوز نوع حرف زدنش یادم میاد خندم میگیره🤣🤦🏻‍♀️

مگه اون جنایت چقدر بزرگ بود_اونقدر که بدن کوچیک یه بچه چند بار دفن شد🖤برای امیر علی،برای ماکان و مسیحا که هنوز برای جاوید الاثر شدن خیلی کوچولو بودن🖤برای مادر امیر حسین و امیر محمد باقری...و در اخر برای علی خودم:)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
داغ ترین های تاپیک های امروز