سلام بچه ها گفتم قبل اینکه شات هارو بزارم یه توضیح تکمیلی بدم
من از وقتی دنیا اومدم به گفته خود پسر عمم و بقیه مهرم ازونجا افتاد تو دل پسر عمم
از بچگیم یادمه که همیشه هوامو داشت اونقدر روم حسای بود که یه کلاس زبان رو زیر نظر اون میرفتم و برمیگشتم
هیچکس به این عشقی که ما نسبت به هم داشتیم راضی نبود هم بخاطر سن کمه من هم بخاطر تفاوت سنی زیادمون
تا اینکه خیلی یهویی سه سال پیش هر دومون در عرض ۲ ماه ازدواج کردیم من با پسر همسایمون اون با خواهر همکارش
حالا بعد از سه سال امشب پیام داده..