واقعا موندم با این زن چه کنم. تو یه خونه محقر ته شهر زندگی میکنه توهم داره که همه میخوان زندگیش و بچه هاش رو چشم بزنن. برا همین کلا نه آدرس ما رو به فامیلاش داده نه ما تو این چند سال اخیر پامون رو خونه فامیلای همسرم گذاشتیم. میگه مردم چشم ندارن زندگی آدم رو ببینن. بعد خدااا میدونه چه چشم شوری داره خودش. مثالهاش رو بگم هرکی هم اعتقاد به چشمنظر نداره ایمان میاره.
بعد خودش تو زندگی بچه هاش دخالت میکنه و به اختلاف و مشکل که میخورن میگه چشممون زدن. 😐😐😐😶
گاهی حس میکنم جادوگری چیزیه. تمام لوازم زندگیش رو مثل این فیلم ترس..ناکها ریخته دور خودش که سختش نباشه بره در کمد باز کنه. دیشب خونهش بودیم بچهم داشت بازی میکرد متوجه شدم پشت سر من و بچه داره ادا درمیاره. بعد دو ماه رفته بودیم یه ساعت خونهش 😐 میری شکلک درمیاره و تو روم به بچه که بازی میکنه میگه اه! نمیریم هی تیکه میندازه که نمیای بچت من و نمیشناسه.
درد داره اینجا حرفی بزنی زود میزنن تو دهان خانمهای جوان که چرا با مادرشوهر خوب نیستی. به خدا پیرزن وقت آرامش و استغفار و جمع کردن بچه ها دور خودشه. نه فتنه انداختن و به طلاق کشوندن زندگی بچه ها. اونم پیرزنی که دو سال اول زندگی روبروم تعظیم میکرد و کلی احترام میذاشت. جاریِ جادوگر ملعون و پیرزن بدطینت. امان از دست شما. سپردمتون دست خدا.