دلتنگ ترازاین دل تنگم به جهان نیست
پژمرده چومن هیچ درختی به خزان نیست
خم گشته قدم زیرفشارغم هجران
چون بارغمت دردوجهان بارگران نیست
هرچندنهان می کنم اسراردل خویش
رسواچومن ازعشق تودرکوی ومکان نیست
دارم گله بسیارزهجران توافسوس
مشروح ترازاشک روانم که بیان نیست
مژگان توچون تیروکمانت خم ابرو
زخمی به دلم نیست کزین تیروکمان نیست
دستان غزلخوان شده ازعشق تو
خوش خوانترازاین مرغ دراین دور و زمان نیست...