مادرشوهرم هیچ کمکی ب ما نکرده تو اوج اینکه من با همسایه هامون مشکل داشتم حامله بودم و دنبال عوض کردن خونم بودم و بخاطر بی پولی نتونستم رفت واسه خودش باغ خرید هنوزم نتونستم ازون خونه لعنتی بیام بیرون چون پولشو ندارم..با سختی و بدبختی امسال رفتم سرکار. حالا درخت کاشتن تو باغشون همسرم این هفته رفت کمکشون من اصلا دوست ندارم بره کمکشون چون زحمتش برا بقیه اس مادرشوهرمم ازین قدرنشناساس... همسرم خسته شد اخر هفته و کمکم نبود تو کارهای خونه...
الان مطمینم اگه بگم نرو باغ مادرت میگه تو با مادرم مشکل داری و ازین چرت و پرتا.
بخدا اگه پول داشتم خودم زمین میخریدم و باغ خودمونو راه مینداخت شوهرم...
اما بنظرم ادم باید برا زندگی خودش وقت بذاره اونم همچین مادری ک هیچ وقت بچه هاش براش مهم نبودن مخصوصا شوهر من چون همیشه بی توقع کار کرده براشون.
الان گفته میخوام هر هفته برم زمینشونو ابیاری کنم و اتاق بسازم براشون... خیلی زورم میاد خستگی و نوگریش برا شثهر من باشه باغ ک ب بار نشست بقیه بچه هاش میریزن مخصصوصا ی داداشش