روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
تویی که داری امضامو میخونی امیدوارم حال دلت همیشه عالی باشه 🌷 چیزایی که میگم نظر شخصیمه؛ اگه باهام مخالفی راحت باش من دوست دارم نظرات مختلف رو بشنوم 👂هیچ عقیدهای مقدس نیست و هر آدمی حق داره اون عقیده رو نقد کنه؛ این رو آویزه گوش دیکتاتور درونتون کنید که مخالف رو دیو دو سر نبینید.
خوش بحالت.من واقعا بدنم احتیاج به خواب داره..قشنگ چشمام بی خوابن ولی ده دقیقه بیشتر نمیخوابم عصر..خود به خود بیدار میشم..شبا هم ساعت ده میخوابم پنج و نیم یا شش صبح بیدارم..حتی اگه روز تعطیل باشه..