بریم پارک بشینیم زن بابامم بیاد من نمیخوام ریختش ببینم ولی گفت اگه نیای ی بار اونو میگردونم یبار تورو اصلا اون میره پارک و اینجور چیزا چرا باید اونو ببره بگذرونه من بدبخت هیچ جا بلد نیستم غریبم تو این شهر
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
اره اینقد اذیتم کرده حرف مفت بهم زده بابامم هرچی اون بخواد انجام میده که سرش نق نزنه هرچی مطابق میل خانم نباشه دعوا درست میکنه بابامم میگه دعوا میشه من قلبم میگیره
منظورش اینه جدا جدا بگذرونه یبار من یبار اون نمیدونی که اون زن چه عفریته ایه
حالا به هر صورت الان همسرشه عزیزم باید منطقی تر فکر کنی
درد داره ولی واقعیته
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
بیچاره بابات چه گناهی کرده؟ نمیتونه قید زندگی کردن رو بزنه بخاطر بچه ش که چرا به پدرا یکم حق نمیدی ...
سر مادر من هوو آورده خیلی بد کرده ب مامانم میگفت تو ۷سال ازم بزرگتری کتکش میزده فامیلاشم اذیتش میکردم فامیلا میخواستن از دست بابام راحت بشن دوباره واسش زن گرفتن این عفریته بیهمه چیز اومد تو زندگی ما
زن مطمئنم خودش انداخته ب بابای من چون هیچکس نمیومد بگیرتش
حالا به هر صورت الان همسرشه عزیزم باید منطقی تر فکر کنی درد داره ولی واقعیته
سر مادر من هوو آورده خیلی بد کرده ب مامانم میگفت تو ۷سال ازم بزرگتری کتکش میزده فامیلاشم اذیتش میکردم فامیلا میخواستن از دست بابام راحت بشن دوباره واسش زن گرفتن این عفریته بیهمه چیز اومد تو زندگی ما
زن مطمئنم خودش انداخته ب بابای من چون هیچکس نمیومد بگیرتش
سر مادر من هوو آورده خیلی بد کرده ب مامانم میگفت تو ۷سال ازم بزرگتری کتکش میزده فامیلاشم اذیتش میکرد ...
فک کردم مادرتون فوت شدن
نمیدونم راه درست چیه عزیزم
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی