سلام
یکی از اقوامون رو میگم دستشو آتل گرفته خیلی درد داره
زنگ میزنه میگه هنوز نتونستم غذا درست کنم بچم تو دستمه
یجورایی با زبون بی زبونی داشت میگفت بیا بچمو بگیر
منم اصلا به رو خودم نیوردم
عوضی موقع خوش گذرونی کسای دیگه رو دور خودش جمع میکرد حالا موقع درد و مریضی ما رو میخواد؟
یادمه یبار خواستن برن جایی که من دوست دارم با یکی از عزیز کرده هاش رفت منو نبرد حالا هم زنگ بزنه همون بیاد سراغش