بار اوله که دارم از مشکلاتم اینجا بازگو میکنم
خستم خیلی خسته
همسرم مرد خیلی خوبیه ولی گل بی عیب خداست
همسرم عادت بدی داره همیشه جلو دیگران از بدی های من میگه اونم فقط جلو خانواده خودم خوب منم ادمم خجالت میکشم بعد پدرم بهم نگاه بد میکنه و دیگرانم مسخره بازی درمیارن الان دو شبه با همسرم قهرم اصلا نگاهشم نمیکنم چون واقعا خُردم کرد همه میان از خوبیا میگن مثلا شوهرخواهرم جلو ما صد بار گفته دوسش داره خواهرم بهترین هدیه خداست براش ولی شوهر من اصلا میگه ادم نباید دوست داشتنو به زبان بیاره اگه نباید به زبان بیاره چرا پس بدی ها رو بازگو میکنی خیلی ناراحتم ازش الان که باهاش قهرم هی میره خوراکی های مورد علاقمو میخره
خوب اخه دلی که بشکنه ایا با اینها جبران میشه