چهار روزه بخاطر گیر دادن های همسرم دعوا کردیم و منم باهاش قهر کردم امروز که از بیرون اومد و بوی عطرش تو اتاق پیچید میخواستم بغلش کنم،چقدر تحمل کردم با اون تیپ مردونه و قیافش واقعا عالیه یهو دلتنگش شدم اما میخوام چند روزی تحمل کنم و چراغ سبز نشون ندم تا بخودش بیاد تا اینجوری ارامشم و بهم نزنه روز جمعه طوری داد میزد میکشمت که پسر کوچکم وحشت کرده بود و التماسش میکرد نه بابا جونم من مامانمو دوست دارم الهی بمیرم منم داد میزدم و کوتاه نمیومدم سالها داریم با هم زندگی میکنیم دیگه خسته شدم از بعضی کاراش خیلی محدودم گیر میده به پوششم ،چادر میپوشم ،موهام و بیرون نمیارم مانتو شلوار بازم گیر میده ،خونه اقوام دوست نداره برم با دوستام دوست نداره رفت و امد کنم یا حرف بزنم با خانوادم عصبانی میشه حرف میزنم یه خوبیایی داره که با اون بدیاش دیگه ب چشم نمیاد اینکه چشم پاکه،خسیس نیست هر چی بخوام از کارتش خرید کنم حرفی نداره،با خانوادش رفت و امد نمیکنه من التماسش میکنم برو ب مادرت سر بزن،خیلی تو کارای فنی مهارت داره ،تمیزه و با سلیقه هست،ظاهرا با شخصیته سمت خوبی داره ،حقوقشم خوبه ظاهرا دوسم داره اما اذیتم میکنه میگه دست خودم نیست