امروز فهمیدم من خونه نبودم (تازه عروسم ) مادرشوهرم و بچه خواهر شوهرم اومدن خونه منو وقتی شوهرم بود دیدن و در همه جا رو باز کردن و نگاه کردن ...
از اینکه اومدن ناراحت نیستم از اینکه شوهرم بهم نگفت ناراحتم ، ...
بعد شام خونه مادرشوهرم دعوت بودیم, تو ماشین بودم شوهرم با همسایه مادرش سلام علیک کرد من پیاده نشدم بهم تشر زده که پیاده شو سلام علیک کن ....
یه خواهر شوهر دارم که نه خونه خریدیم نه آزمون استخدامی قبول شدم و سرکار رفتم ، هیچ مناسبتی به من تبریک نمیگه هیچی
شوهرم با چشم غره بهم میگه تبریک بگم بهش دیگه بارداره
منم تبریک گفتم
بعد با ذوق پریدن وسط حرفم که میدونی بچه چیه پسره پسر .....
حالم از ازدواج بهم میخوره ، نمیتونم اصلا شوهرمو مهمونی امشب و تحمل کنم