ی مشتری دارم هم سن خودمه . برای فرار از ازدواج از ی شهر دیگه اومده تهران داره زندگی میکنه چند ساله.
دیشب داشتم باهاش حرف میزد چقدر برام جالب بود گفت اصلا بفکر ازدواج نیستم خودمو با کارم سرگرم میکنم .
تور داریم باهاش میرم مسافرت. با اکیپ میرم کوه
ب ازدواج هم فکر نمیکنم
گفتم واقعا خوشبحالت دوس دارم باهات بیشتر آشنا بشم تا منم یاد بگیرم ازت