داشت تو حیات فوتبال بازی میکرد با همکارای دیگ درواره بان شده بود خیلی جذابه ناخوداگاه چشمم دنبالش میکنه چیکار کنم فهمیده دوسش دارم یه مدت بی محلی میکرد ولی باز از رو نمیرم شبیه زلیخا شدم اون دوسم نداره
الان داشتم برمیگشتم عصبی شد به دوستش گفت بم زنگ بزنه از این محل کار برم😔😔😔😔