متن تایپیک اولمه::::
من دانشجوی پیرا پزشکی هستم و همسرم همکلاسیمه .
اوایل آشنایی خیلی قربون صدقه و میرفت اینا کلی هم به دروغ از وضعیت مالی خانوادش تعریف کرد جوری که هر کی میدید میگفت وای این پسره چقدر عاشقه و اینا .
ولی بعد از اینکه خرش از پل گذشت
بد دهن شد
فهمیدم خانوادش اصلا حامی پسره نیستن و نشسته زیر پای من که خونه ی بابات رو بفروش تا خونه بگیریم
مدام بهم توهین میکنه و از ظاهرم ایراد میگیره
از بعد از یک مدتی
اصلا برام خرج نکرد
اصلا
دریغ از یه عطر ایرانی
هر چی میشه مستقیم کف دست مادر و پدرشه
مادرش هم آدم پاچه پاره ایه جوری که اومد وسط کوچه به مادر و پدر من فحش داد
توی اقدام جدیدش هم آقا برداشته به برادر مرده ی من فحش داده
از طرفی از نگاه های مردم میترسم و نمیتونم ازش جدا بشم
مادرم سختی زیاد کشیده و جوون از دست داده ، نمیخوام طلاق منم یه دردی بشه که مردم باز بخوان اذیتش کنن