تا حالا این اندازه مطمئن نبودم .بی هیچ گریه بی هیچ ناراحتی بی هیچ دعوا
چند روزه نماز خواندن و شروع کردم و از شوهرم دل بریدم
تقصیر اون نیست ما برای هم ساخته نشدیم
اون اهل حمایت ه برای کسی که دوستش داشته باشه .مهربون ه برای کسی که دوستش داشته باشه .وفا داره برای کسی که دوستش داشته باشه
چند روز پیش با گریه دخترم اونم گریه کرد .ولی با زجه ها من چییییی
چند روزه تو سامانه تصمیم وقت گرفتم برای هفته آینده
زنگ به شوهرم نمی زنم .اونم فهمیده دائم زنگ میزنه ولی این زنگ همون نوش دارو بعد مرگ سهراب ه
من مردم ...اما نه من زنده شدم من قربانی نیستم
ازش جدا میشم و زندگی می کنم
زندگی با این آدم انکار توهین ه به شعور من
وقتی من و به خانواده. ش فروخت .وقتی رفت پیش خواهرش نشست و منو محل ندادن
دوست م نداره .منم اشتباهی دل به این آدم دادم
می خوام فردا بهش بگم که دیگه تموم ه .دیگه بغل هایش برام زجر اوره .حتی نگاه کردن تو صورتش
ولی با دعوا نه می خوام با خوبی از هم جدا شیم ...