سلام عزیزم. ممنونم. بیش از ده بار نوشتم و پاک کردم. مشکل اصلیت را فهمیدم اوایل زندگیت هست و همون بحران زندگی مشترک دچار شدی. قبلش تصورت چیز دیگه ای بوده الان تصورت ریخته بهم. در عرض یکی دو ماه دوبار جابه جا شدن تنشهای خیلی زیاد همه اینها مقدمه شده برای یک اعصاب خوردی. حتی میگی داد میزنی و ... شاید کم خونی گرفته باشی و کنترلش دست خودت نباشه.
منم این شرایط را تجربه کردم البته من کمی متفاوت بود من دانشجوی دکتری بودم ازدواج کردم و خیلی زود باردار شدم یکدقعه یک عالمه مسئولیت ریخت روی سرم که نمیدونستم باید چی چیکار کنم از همسرم متتفر شدم یکسری اخلاقها هم داشت که تازه داشتم درکشون میگردم مثل سر و صدا موقع غذا خوردن و ...
یک گروهی بود توی تلگرام عاشقانه های من و همسرم عضوش شدم و یک نفری گفته بود یک دفتر بردارید خصوصیات همسرتون را بد و خوب بنویسید من اینکار را انجام دادم و فهمیدم چقدر همسر آدم خوبی هست فقط به چشمم نمیومده. از یک حوراب شستن بنویس تا خرید کردن و ....
اونوقت دلت یه زندگی گرم میشه.
دنبال این باش زندگیت از یکنواختی در بیاد تفریح بزار توی برنامه ات همه زندگی شما شده کار کار برای اینکه پول در بیارید مستقل باشی و این استقلال را به همسرت نشون بدی.
این شمایی که تغییر کردی ببخش رک میگم ولی تو هم برای امیر آدم سابق نیستی اگه بهش توجه نکنی زندگیت را باختی. به یاین فکر کن اون بنده خدا تمام زندگیش را برات گذاشت باید جبران کنی.