رمانی میخام پسره دختره ضایع کنه...
سلام
دختره توی دانشگاه عاشق یه پسر میشه توی مهمونی لباس شیک میپوشه به پسره اعتراف میکنه ولی پسره ردش میکنه و میگه با هرزه گری این لباس و خریدی تو پول نداری و منم نمیخوامت بعد دختره وسایلشو جمع میکنه برمیگرده به زندگی سابقش که پولدار بوده یه شرکت میزنه که خیلی معروف میشه ولی کسی تا حالا رییسش و ندیده البته دختره اونجا بوده ولی هیچکس نمیدونسته دختره رییسه دیگه پدر بزرگش دنباله دختره میگرده ولی دختره همش فرار میکنه ازشون بعد برای گرفتن مدارک با کلی بادیگارد میره دانشگاه فک همه میفته رو زمین پسری که ردش کرده بودم دنبالش میگرده