خواهش میکنم اگر میخواین سرزنش کنین حرفی نزنین خودم به اندازه کافی عذاب وجدان دارم.
سر شبی به شدتتتتتت دلم گرفته بود خیلی زیاد، شوهرم گف برای اینکه حالمون عوض بشه پیتزا سفارش بدخ بیاذن، پیتزا سفارش دادم بعد دختر یکسالم دوروزه تب داره منم ریخته بودم بهم از مریضیش، از اون طرف دختر ۶ سالم هی نق میزد اذیت میکرد منم داشتم دیوانه میشدم یه هو دختر کوچیکم رفت تو تراس اینم دوید سمتش و فکر میکنم هلش داد اینم با صورت خورد زمین و خیلی گریه کرد یعنی از وقتی مدرسه ها تعطیل شده این هر روژ داره خواهرشو اذیت میکنه یا هلش میده. خلاصه شوهذو عصبی شد خیلی کتکش زد. الان دختر کوچیکم تب داره اوتم خوابیده قفسه سینه ام درد میکنه دارم از عذاب وجدان میمیرم
چرا خورد، با بغض خورد بمیرم الهی، یکمم درد داشت. بهش قول دادم ببرمش شهر بازی، ولی خیلی اذیت میکنه کلا اونو یا هل میده یا میزنتش. منم روانی شده بودن اولش نشگونش گرفتم بعدم بتباش تا دید من عصبی شدم خیلی زدش