من چند وقت پیش شمال بوودم با خانواده سمت قلعه رودخان اونجا ادمای زیادی بودن برای تفریح اینطور چیزا اونجا من ناخوداگاه با ی اقای چشم تو چشم شدم ک اون خیلی قبل تر از من که ببینیمش منو داشت میدید اینو مادرم گفتم وقتی چشم تو چشم خیلی بد ی حس خوب ازش گرفتم انگار عشق در یک نگاه خیلی به دلم نشست خیلی احساس میکردم این همون ادمی که میخوام ولی نشد بیشتر اشنا شیم باهم چون اونم با خانوادش بود ک من متوجه شدم اونم منو ب یکی از خانوادش گفت ولی نمیشد دیگه چون ما اونجا رو ترک کردیم الان دقیقا ۱ ماه فکرم درگیرش دوست دنبالش بگردم حتا اسمی هم ازش نمیدونم