سلام
من قبلا ثه خواب دیدم که قرار شش ماه دیگه بمیرم فکرش ولم نمیکرد عذاب میکشیدم همه چیز رو ترسناک میدیدم و فکر میکردم قراره هر چیزی باعث مرگم بشه از پرنده گرفته تا ...بد بین شده بودم تا اینکه یه روز از دانشگاه اومدم دیدم مامانم یه کمدی رو دست دوم گرفته بهش نگاه کردم و گفتم این نحس و مال ادم نحسی که دستش بهش خورده و نحسی روش مونده بعد به خودم گفتم این واقعیت نداره ولی بزار با همین اون خوابی که دیدم رو فراموش کنم بعد از مدتی ازش فراری میشدم تا اینکه به زور و دعوا پرتش کردیم بیرون من همش قبل اون دستام رو میشیتم دست به دستگیره ها نمیزدم تو اتاقم خودم رو زندونی کرده بودم از اشغالای زیر پام هم میترسیدم غذا چند روز چند روز نمیخوردم از حال هم میرفتم ولی نمیتونستم چیزی بخورم همه بهم میگفتن روانی شده بدتر با شنیدن این حرف ناراحت میشدم بعد پرتش هم تمام دیوارا رو با وایتکس تمیز کردم و تمام فرشا و لباسا پتو ها رو دادم بیرون شستن تا اینکه به دوست بابام که دکتره زنگ زدم و دکتری رو بهم معرفی کرد رفتم و همین ماجرا رو گفتم یه دوره دارو خوردم و بهتر از قبلم شدم ولی همه اش مسخره ام میکردن میگفتن داروی اعصاب میخوری و ... کسی کمکم نبود همین دکتر هم با هزار دعوای نامزدم تونستم برم بعد بخاطر حرفشون الان میدونم واقعیت نداره ولی همش ذهنم رو درگیر میکنه تمام روزم شده به فکر کردنش نمیدونم چیکار کنم خوابام اشفته اس،نمیدونم چیکار کنم میخوام برم تو دل ترسم ولی میترسم همش میگم همه جا نکنه نحس بشه و ...