بچه ها داستان راجب خیانت مادرم هست واقعا نیاز به کمک دارم
مادر من کلا از قبل هم به بابام خیانت میکرد از وقتی که بچه بودم اما فک کردم حالا که بچه هاش بزرگ تر شدن دیگه ول میکنه
چند ماه پیش بهش شک کردم که داره با یکی حرف یه روز خونه نبود رفتم گوشیش رو چک کردم دیدم با یه نفره یه حرفایی بهم زده بودن حالم از مامانم بهم خورد یعنی دستام لرزید گریم گرفت با دیدن این پیاما
جوری بهم ریخته بودم که نفسم بند اومده بود
نیم ساعت بعدش مادرم اومد خونه سریع بهش گفتم گوشیتو نگاه کردم این چه کاری بود کردی خجالت نمیکشی حق بابام این نیست و کلی حرف دیگه
بعد گفت که چی میگی و انکار کرد و حتی گفت شاید یه نفر دیگه با گوشیم پیام داده من این کارو نکردم همش انکار کرد البته میدونستم دروغ میگه چون از تایپ کردن پیامش واسه طرف فهمیدم خودش بوده بعدم آخع مگه کسی با گوشی بقیه پیام میده آخه بخونید ادامشو بگم